...چه سود از تنهایی را سرود کردن
چه سود از آواز دادن در برهوت تاریکی
وقتی که می توان بی انتظار همراهی
تمام یک غروب را گریه کرد...*
وقتی کنترل دست می گیرم همه یه جورایی در میرن چون عمرن بتونم بیش از چند دقیقه رو یه کانال توقف کنم..اما چند وقت پیشا یه فیلم مستند یافتم حین کانال عوض کردن که درست 45 دقیقه نشوندم...یه فیلم از دنیای وحش.. ته جنگل..توی یه بیشه..دوربین حرکات دو تا شیر نر و ماده رو دنبال میکرد..لحظه به لحظه..گمون نکنم نگاه متقابل آقا شیره و خانم شیره رو تا عمر دارم یادم بره..به طرز وحشتناکی زیبا بود...بعد تموم شدن فیلم اولین واکنشم اشک بود..ما آدما موجودات واقعا بدبختی هستیم ..بدبخت تنهای الکی خوش..
* یادم نمیاد این شعرو کجا خوندم!
پ.ن. یافتمش... از یادداشت های آقای حمید امجد